عید قربانی کردن خواسته های نفسانی

 

عید سعید قربان مبارک

قربان را قربان خوانده اند، چون موجب تقرب و نزدیکی می شود. عید قربان به این دلیل عید نامیده شد، چون روزی است که ابراهیم خلیل(ع) که نماد انسان کامل است، با پا نهادن بر روی عزیزترین و غریزی ترین خواسته ی فطری موجودات، یعنی عشق به فرزند، ثابت کرد که در راه معشوق باید از همه چیز و همه کس گذشت.

بعدا با هم در این باره بیشتر صحبت می کنیم.

عرفات و عرفه

صحرای عرفات، هنگام وقوف حجّاج

 

عرفات؛ نام منطقه­ی وسیعی است با مساحت 18 کیلومتر مربع در شرق مکه و در میانه­ی راه طائف. حجاج بیت­الله در روز عرفه؛ یعنی نهم ذیحجه، از ظهر تا مغرب شرعی در این منطقه وقوف می­کنند. اهمیت حضور د رعرفات تا آنجاست که گفته­اند:«الحجّ عرفات». این وقوف یکی از ارکان حج تمتّع است و بدون آن حجّ محقق نمی­شود.

درباره­ی وجه تسمیه­ی این مکان چهار نکته آورده­اند:

ادامه نوشته

زنگ تفریح

به عنوان زنگ تفریح وبلاگ فعلا این عکس را ببینید تا بعد!

نقاشي در آسمان

حرا؛ دریچه ای رو به آسمان

کوه نور و غار حرا

امروز تلویزیون از مکه گزارش می­داد و از غار حرا. خیلی دلم رفت. خدا تا حالا دو سفر عمره نصیب من کرده و البته توفیق داده در هر دو سفر به این مکان نورانی مشرف شوم. تقریباً تمام حجاج (چه عمره و چه تمتع) را تا پای کوه نور (یا به قول عربها جبل النور) می­برند. کوه نور همان کوهیست که غار حرا بالای آن قرار دارد. خیلی­ها وقتی از این پایین به محل غار نگاه می­کنند، به قول معروف ماست­ها را کیسه می­کنند و از صعود به غار منصرف می­شوند. البته خیلی­ها هم بر این عقیده­اند که دیدن محل عبادت و بعثت پیامبر(ص) به زحمت صعود از این ارتفاع (که البته خیلی هم زیاد نیست) می­ارزد.

ادامه نوشته

مرج البحرین یلتقیان

ازدواج علی و فاطمه (علیهما السلام)

امروز اول ذیحجه؛ سالروز ازدواج پرمیمنت و سراسر سرور آسمانی ترین زوج عالم است. علی و فاطمه که عصاره ی خلقتند و بهانه ی هستی.
جالب اینجاست که هر چه به وزن معنویت و آسمانی بودن عروس و داماد افزوده می گردد، از وزن تشریفات و  تجملات آنها کاسته می شود. به گونه ای که صاحبان بالاترین مقام ها در دنیا، ساده ترین مراسم را در طول تاریخ برگزار کردند.

البته عکس این نسبت معکوس هم وجود دارد و هر چه از وزن معنویت افراد کاسته می شود به تشریفات و تجملات ازدواج و زندگی آنها افزوده می گردد. به گونه ای که امروز در اخبار می خواندم صاحب امتیاز سایت گوگل برای مراسم عروسی اش یک جزیره را دربست کرایه کرده و جالب است که به همسرش به خاطر این ولخرجی، لقب خوشبخت ترین عروس دنیا را داده اند.
و خدا بهتر می داند که خوشبخت و بد بخت چه کسانی هستند!

لبیک اللهم لبیک

بار دیگر ذیحجه فرا می رسد. سالهاست ذیحجه برای من حسی غریب به همراه دارد. می دانم و نمی دانم. می دانم از این جهت که مثل خیلی های دیگر حسرت رفتن به آن سرزمین را در این ایام دارم. نمی دانم از این جهت که چرا من؟! این چه حسی است که من را رها نمی کند. من نه تنها قابل رفتن به آن وادی مقدس پا به پای جانان جهان٬ موعود عالمیان نیستم بلکه وجود این حس را هم برای خود زیادی می دانم. به قول مرحوم بهایی:

به درون کعبه رفتم به حرم رهم ندادند ـ که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟

این هم لابد از عنایات کریمانه ی حضرت رب است که ما خود را خیلی هم از او جدا ندانیم. امشب شب اول ذیحجه است٬ آن ها که آنجایند که خوش به حالشان و ما که عقب مانده ایم از این مسیر سبز٬ دلهامان را به حج بفرستیم٬ به کعبه ای که کعبه ی دل است نه کعبه ی گل. ما هم می توانیم حاجی شویم! و در مسجد شجره ی جانمان همنوا با حجاج بیت الله زمزمه کنیم: «لبیک اللهم لبیک»

کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود ـ حاجی احرام دگر بند٬ ببین یار کجاست

امام سخاوت و گشاده دستی

امسال تقویما مردم رو دچار سردرگمی کردن. به خاطر این که شهادت امام جواد(ع) رو بعضی تقویما دوشنبه و بعضی سه شنبه ذکر کردن. اما به هر حال ما به عنوان بچه شیعه و همچنین به عنوان مجاورین عمه ی بزگوارشون حضرت معصومه (س) بر خودمون فرض می دونیم که خدمتشون عرض ارادت کنیم.

دیشب هم یه روضه ی مختصر داشتیم که آسید علی میرداماد برامون صحبت کرد و بعدش هم آسید مهدی ما رو با صداش مهمون سفره ی جود و سخاوت امام جواد(ع) کرد.

امیدوارم حضرت این عرض ارادت ناقابل رو با جود و کرم بی انتهاش قبول کنه و بارها و بارها زیارت حرم باصفای خودش و اجداد و فرزندانش رو نصیبمون کنه.

از همین راه دور رو به سوی کاظمین بگیم: <السلام علیک یا اباجعفر یا محمد بن علی ایها التقی الجواد یابن رسول الله یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله٬ و قدمناک بین یدی حاجاتنا٬ یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله>

خدا پدر باعث و بانیش رو بیامرزه!

بالاخره بعد از چن سال کار با کامپیوتر و آزمون و خطا و فراگیری فله ای مطالب مختلف این رشته٬ به این نتیجه رسیدم که باید تو کلاس ثبت نام کنم که لااقل یه مدرکی داشته باشم که بعد از مرگم، ورثه بذارن در کوزه آبشو بخورن.

به همین لحاظ رفتم تو یکی از دوره های ایزایران ثبت نام کردم. استادمون جناب آقای مهندس خودکار به عنوان تکلیف ساخت یه وبلاگ رو تعیین کردن. من البته قبلا تو پرشین یه وبلاگ داشتم که از بس بی همتی و تنبلی کردم و به روزش نکردم، الان دیگه پسوردش یادم رفته. خلاصه این وبلاگ رو راه انداختم به این امید که دیگه دست از تنبلی بردارم و مطلب بنویسم.

اینا رو نوشتم که بگم خدا اموات مهندس خودکار رو بیامرزه که باعث و بانی این کار شد و البته امیدوارم مطالب وبلاگ شایسته ی نام اون (قمی ها) باشه و خدای نکرده یه وقت همشهریا از من ناراحت نشن.

این اولین پست رو به افتخار آقای مهندس خودکار نوشتم.