سلام بر شهرالله

ماه رمضان مبارکباد!

بالاخره ماه رمضان رسید. همان ماهی که اولیای خدا از مدت ها قبل خودشان را آماده ورود به آن می کردند و تا مدت ها بعد از آن از فراقش می گریستند.

اما افسوس که من به هیچ وجه آمادگی ورود به آن را ندارم. ای کاش از این همه فرصت که سوزاندیم اندکی هم به خویش می پرداختم.

اما بارالها!

تو خود فرمودی که برای صحبت با تو، هیچ آدابی و ترتیبی نجوییم. تو خود خواستی که آنچه را دل تنگمان می خواهد بگوییم.

تو خود خواستی که تو را تو صدا کنیم تا خویش را در کنارت ببینیم بدون هیچ تجملاتی!

خدایا!

من آلوده، اگر برای میهمانی بزرگی دعوت می شدم، حتما از مدتی قبل از آن خود را مهیا می کردم و برای آن دم، لحظه شماری می نمودم. اما چه کسی بزرگتر از تو. تو مرا به میهمانی خویش فراخواندی و من هیچ به سر و وضع روح و روانم نرسیده ام.

چاره چیست؟ این بار نیز مرا همین طور که هستم بپذیر! این بار نیز این دست و پا شکستگی مرا به حساب نادانی ام بگذار!

پروردگارا!

از آنچه که شب قدر سال قبل برایم مقدر فرمودی ممنون و سپاسگزارم ولی قانع نیستم. در محضر کریم باید خیلی خواست. آن هم کریمی که نخواسته می بخشد.

فقط

خدایا

عاقبتمان را ختم به خیر فرما!

آمین یارب العالمین

 

 

احمدی نژاد و رفتارهای دور از انتظار

امشب مطلبی را برای درج در این پست قلمی کردم ولی در حین گشت و گذار اینترنتی به مطلب آقای "حامد طالبی" نویسنده وبلاگ "خبرنگار مسلمان" برخورد کردم که دیدم این مطلب به مراتب از مطلبی که من نوشته ام رساتر و به درد بخورتر است. پس تصمیم گرفتم که به جای نوشته خودم، نوشته آقای حامد طالبی را برایتان بگذارم. چون با او به شدت هم عقیده ام:

حامد طالبي نويسنده وبلاگ "خبرنگار مسلمان " در آخرين پست وبلاگ شخصي خود با عنوان "درباره مشايي و اقدامات احمدي‌نژاد ... " به بررسي مسائل مربوط به انتصاب مشايي به سمت معاون اولي رييس‌جمهور و اتفاقات پس از آن پرداخته است كه متن آن در ذيل مي‌آيد:
مشهد بودم؛ تنها ساعتي از بامداد 26 تير گذشته بود كه خبر دادند مشايي معاون اول شده است. تا اذان صبح به دوستان زنگ زدم و اين پيش‌آمد ناگوار را تسليت گفتم.
با توجه به روحيه‌اي كه از احمدي‌نژاد سراغ داشتم، مي‌دانستم كه از تصميمش عقب‌نشيني نمي‌كند.
بعد ازماجراي الحاق سازمان حج و زيارت به گزدشگري و مخالفت صريح رهبري با اين اقدام مشايي و احمدي‌نژاد، به صورت خصوصي با احمدي‌نژاد صحبت كرده و گلايه شديد بچه‌هاي حزب‌اللهي را به او منتقل كرده بودم، اما پاسخ داد كه: "اينها القائات شيطاني است ".
با تكبر مشايي هم به خوبي آشنا بودم و ميدانستم كنار نمي‌رود. چون به او هم چند روز بعد از انتخابات گفته بودم كه نبايد در دولت دهم باشي و با پوزخند پاسخ داده بود: "جاي من محكم است "
قبلا هم در مورد ماجراي دوست ناميدن اسرائيلي‌ها، قبل از آنكه اعتراضات بالا بگيرد، مشايي را كنار كشيده بودم و گفته بودم كه اين حرفت اشتباه است و نيروهاي حزب‌اللهي بسيار گلايه‌مند هستند، اما با داد و هوار پاسخ داده بود: "به خاطر چند نفر كه نمي‌شود مملكت را تعطيل كرد "
حالا در جريان معاون اول شدن مشايي، همه به شدت ناراحت بودند، اكثر خواص حامي احمدي‌نژاد نگران و ناراحت بودند، حتي خود اعضاي هيئت دولت …
عدم توجه احمدي‌نژاد به همه نگراني‌هاي دلسوزانه، كار را به "آقا " رساند و آقا هم دستور دادند كه مشايي بايد برود اما آنچه نبايد اتفاق مي افتاد، اتفاق افتاد …
ماجراي اين روزهاي مشايي و احمدي‌نژاد و عدم تمكين احمدي‌نژاد به دستور رهبري و لحن نامه‌هاي احمدي‌نژاد و مشايي نكات و تحليل‌هاي فراواني دارد كه زياد به آنها پرداخته شده و مي‌شود و من نمي خواهم به آن نكات بپردازم، خلاصه حرفمان اين است كه …
ما هرچه داريم از ولايت و جانمان فداي "آقا "ست؛ حتي اصلي‌ترين علت حمايت ما از احمدي‌نژاد هم به خاطر ولايتمداري او بود، چون بر خلاف خاتمي و هاشمي دست آقا را به نشانه ولايتمداري بوسيده بود؛ پس عدم اطاعت از رهبري و چنين لحني در مقابل ولي‌فقيه زمان به هيچ وجه پذيرفتني نيست … كاش حداقل دست آقا را نمي‌بوسيد تا انتظار ما از او به اندازه مقدار ولايتمداري روساي جمهور قبلي باقي مي‌ماند …
ديگر به اختلاف نظرها در مورد اينكه واقعا مواضع و اقدامات مشايي خوب بوده يا بد، كاري ندارم اما نوع اقدامات و ادبيات احمدي‌نژاد در نامه‌نگاري‌هايش به "آقا " و دهن‌كجي احمدي‌نژاد به ارزشي‌هايي كه او را سركار آوردند، باعث شده كه نگاه من و ما به احمدي‌نژاد ديگر آن نگاهي نباشد كه پيش از اين به او داشتيم …
در طول سال‌هاي گذشته چند بار عليه مشايي و اقدامات و اظهاراتش مطلب نوشته بودم اما اين بار عليرغم مخالفت شديد با اقدامات مشايي و حمايت بي‌جاي احمدي‌نژاد، دستم به قلم نمي‌رفت.
دستم به قلم نمي‌رفت چون در اين مدت كوتاه بعد از انتخابات تلخي‌هاي زيادي به كاممان نشسته بود و تحمل تلخي روزافزون اين ماجرا را نداشتم…
اما حالا ديگر نوشتم چون تلخي نوشتن از خودخواهي احمدي‌نژاد، قطعا كمتر از تلخي عدم فرمانبرداري از ولي‌‌امر و ولي‌فقيه زمان است …