سلام بر شهرالله
بالاخره ماه رمضان رسید. همان ماهی که اولیای خدا از مدت ها قبل خودشان را آماده ورود به آن می کردند و تا مدت ها بعد از آن از فراقش می گریستند.
اما افسوس که من به هیچ وجه آمادگی ورود به آن را ندارم. ای کاش از این همه فرصت که سوزاندیم اندکی هم به خویش می پرداختم.
اما بارالها!
تو خود فرمودی که برای صحبت با تو، هیچ آدابی و ترتیبی نجوییم. تو خود خواستی که آنچه را دل تنگمان می خواهد بگوییم.
تو خود خواستی که تو را تو صدا کنیم تا خویش را در کنارت ببینیم بدون هیچ تجملاتی!
خدایا!
من آلوده، اگر برای میهمانی بزرگی دعوت می شدم، حتما از مدتی قبل از آن خود را مهیا می کردم و برای آن دم، لحظه شماری می نمودم. اما چه کسی بزرگتر از تو. تو مرا به میهمانی خویش فراخواندی و من هیچ به سر و وضع روح و روانم نرسیده ام.
چاره چیست؟ این بار نیز مرا همین طور که هستم بپذیر! این بار نیز این دست و پا شکستگی مرا به حساب نادانی ام بگذار!
پروردگارا!
از آنچه که شب قدر سال قبل برایم مقدر فرمودی ممنون و سپاسگزارم ولی قانع نیستم. در محضر کریم باید خیلی خواست. آن هم کریمی که نخواسته می بخشد.
فقط
خدایا
عاقبتمان را ختم به خیر فرما!
آمین یارب العالمین
به پاتوق دست نوشته های من خوش آمدید.