بسوز ای دل محرم شد دوباره!

درختان را دوست مي دارم که به احترام تو قيام کرده اند؛
و آب را که مهر مادر توست
خون تو؛ شرف راسرخ گون کرده است؛
شفق؛ آئينه دار نجابتت!
و فلق؛
معراجي که تو در آن نماز صبح شهادت گذاردي!
در فکر آن گودالم
که خون تو را مکیده است!
هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم!
در حضیض هم می توان عزیز بود!
از گودال بپرس!
شمشيري که بر گلوي تو آمد
هر چيز و همه چيز را در کائنات
به دو پاره کرد:
هر چه در سوي تو؛
حسيني شد
و ديگر سو
يزيدي.
+ نوشته شده در جمعه ۲۷ آذر ۱۳۸۸ ساعت 0:37 توسط بچه قمی
|
به پاتوق دست نوشته های من خوش آمدید.